-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مدح و مناجات با امام عسکری علیهالسلام
ای معـدن شجـاعت و ای کـوه اقـتـدار فصل تو هست فـصل شکـوفاییِ بهـار ای که بهشت با همه آفاق مست توست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه رمضانی با سیدالشهدا علیه السلام
با لب خـشکـیده هر دم یاد سـقا میکنم روزهام را با سلامی بر شما وا میکنم بعد مغرب وقت افطار و زمان عاشقی با زیارت نامهات سجـاده را تا میکنم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام زمان عج الله تعالی فرجه
باید شبـیـه چـشم تو بـارانـیام کـنند تا مـحـرم حـریـم پـریـشـانـیام کنند ای سیب سرخ باغ خدا دست من بگیر راضی نشو دو مرتبه شیطانیام کنند محـکـوم انتظار سه شنـبه شبی شدم باید مـیـان چـشـم تو زنـدانیام کـنند مـثـل کـتـاب حـافـظ کـنـج اتـاق هـا باید که صفحه صفحه غزل خوانیام کنند هر شب در امتداد قـنوتت نشسته تا هـمـراه ربـنـای تـو ربّـانـیام کـنـنـد من نذر کردهام که به وقت رسیدنت در پیش چشمهای تو قـربانیام کنند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام زمان عج الله تعالی فرجه
جمعـهها طبع من احـساس تغزل دارد نـاخـودآگـاه به سـمت تو تـمـایـل دارد بیتو چندیست که در کار زمین حیرانم مانـدهام بی تو چرا بـاغچهام گل دارد شاید این باغـچه ده قـرن به استقـبالت فرش گسترده و در دست گلایل دارد تا به کی یکسره یکریز نباشی شب و روز مـاه مخـفـی شدنـش نیـز تـعـادل دارد کودکی فال فروش است و به عشقت هر روز میخرم از پسرک هر چه تفاعل دارد یازده پله زمین رفت به سمت ملکوت یک قدم مانده زمین شوق تکامل دارد هیچ سنگی نشود سنگ صبورت، تنها تکیه بر کعبه بزن، کعـبه تحـمل دارد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام زمان عج الله تعالی فرجه
نـشـسـته است به آئـیـنهام غـبـار گـناه نمانـده بر سر دوشم به غـیر بـار گـناه قــرار بـود کـه بـا تـو قــرار بـگـذارد کـشیـد نـفـس، دلـم را سر قـرار گـنـاه به جای اینکه به دنبال عـشق تو باشم شـدم اسـیـر گـنـاه و شـدم دچـار گـناه تویی همان که همیشه در انتظار منی و من همان که همیشه در انتظار گناه مرا ببخش که جای دعا برای ظهـور گـذاشـتـم نـفـسـم را در اخـتـیـار گـنـاه دروغ و غیبت و تهمت، چه و چه و چه و چه دگـر در آمده از دست من شـمار گناه نـشـد کـه ثـانـیهای بـیقـرار تو بـاشـم که بـودهام هـمۀ عـمـر بیقـرار گـنـاه پریده از سر بام تو روح من که چنین کـبوتـرانـه فـقـط میشود شکـار گـناه عجـیب نـیـست اگـر یـاد تو نـمیافـتـم احـاطه کرده خـیـال مرا حـصار گناه یقین به لطف دعای تو بود اگر کمرم هـنوز خـم نـشده زیـر این فـشار گـناه به جان صبح قسم که میآیی ای خورشید و مهر خاتمهای میشوی به کـار گناه
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
ذکر خیر تو شد و فـطرست اینجا آمد نوکری گـفت حسین، حال دلـم جا آمد بـاز در حـق گـرفـتـار محـبـت کردی با وفا، مثل تو دور و بر من نیست کسی بین مردم به خدا یاور من نیست کسی بستهام گوشهای از دامن لطف تو دخیل تا ابد دور سرت ارض و سما میگردد هر کجا حرف تو شد کرببلا میگردد از جـهـنـم بـدن سیـنـه زنت ایـمن شد به سر زلف تو خوب است گرفتار شدن با تو دارنـد هـمه میـل بـدهـکـار شدن من هـمانـم که مـریـد قـمـر عـلـقـمهام آن جماعت که درِ خـانۀ تو پیـر شدند همه آنها که به لطف تو نمک گیر شدند عاقبت با تو فقط ختم به خیر است آقا ای هـمـه شـورم و آرام و قــرارم آقـا احـتـیاجـی به کـسی جـز تو نـدارم آقا نـشـده ثـانـیـهای نـیـزه، ز یـادم بـبری انا سائـل انا مدیـون و غـلام بن غـلام سالها در همه جا از تو فقط بُردم نام خانۀ قـبـر مـرا با نـظـری روشن کن من پـریـشان تو ای پـادشه عـطـشانـم تا دم مـرگ عـزادار غـمت مـیمـانـم بـیکـس و یـار ترین شاه ابـاعـبـدالـلـه
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
عید مبعث پیامبر اکرم صل الله علیه و آله
نـور جهـانـگـیـر نـبـوّت رسید عـیـد بـزرگ بـشـریّـت رسیـد عـیــد رســول دو ســرا آمــده مـنـجـی عــالــم ز حــرا آمــده
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با پیامبر اکرم و پنج تن آل عبا (عید مبعث)
شب در سکوت کوچه بسی راه رفته بود امـواج مـد واقـعـه تـا مـاه رفـتـه بـود هر یوسفی که پیرهنی از کمال داشت با طعن گرگِ حادثه در چاه رفته بود حتی زمین که دیر زمانی خروش داشت در خـلـسـۀ شکـفـتـن یک آه رفـته بود دختر طلای زنده به گوری به گوش داشت شیـطان به بزم مردم گمـراه رفته بود تـنـهـا به مـکـه بود که در جـادۀ حـرا مردی به شوق سیر الی الله رفـته بود آن مرد هم تو بودی و تکبیر زن شدی ذریّۀ حـقـیـقـی آن بت شـکـن شدی... پلکـت میان معـرکه شمـشیـر میکـشد چشم تو طرح حملۀ یک شیر میکشد حتی علی که جوشن او پشت هم نداشت میگـفـت در پـناه تو شمـشیـر میکشد خورشید رزمهای تو در خیبر و اُحُـد خـطی به قصههـای اساطـیـر میکشد دنـدان تو شکـست ولی بـاز هـم کسی از سـیـنـۀ تو نـعـرۀ تکـبـیـر مـیکـشد کمتر به کار شستن این زخـمها نشین انـگـار قـلب دخـتـر تو تـیـر میکـشد! تسبیح میشوی و دلت شوق و شور را چون دانههای نور به زنجـیر میکشد تـو مـظـهـر تـمـام صفـات خـدا شـدی شایـان سجده و صلـوات و دعـا شدی یک عمر شاهدی به دل باده نوش خود با اینکه خود پیالهای و میفروش خود خلقت که سختتر ز بنای مساجد است از چه دوباره سنگ گرفتی به دوش خود؟ این قدردانی و "فتبارک" ز کار توست یعنی که مرحبا بگو آخر به هوش خود! گـفـتـی کــمـی ز مــرتـبـۀ رازقـیّـتـت اما شدی دوباره خودت پردهپوش خود گفتند وحی، جلوۀ علم حضوری است آیا تو گوش میکنی آنجا به گوش خود؟ اینها که گفتهایم به معنای کفر نیست ماییم و باز مـرکب لفـظ چـموش خود ما را ببخش، جـز تب حـیرت نداشتـیم ما واژه غیر وحدت و کـثرت نداشتیم ارزانـی کـمـال تـو، قـلـب سـلـیـم بـود مستی هـر پـیـامبـر از این شـمـیـم بود آنجا که شـرح خـلـقت آدم نـوشتـه شد وصف تو در کتاب به خلق عظیم بود مردی به نام احمد، ازین راه میرسد این حـادثـه، نـوشـتـۀ عـهـد قـدیـم بود کوری چشم ظلمت شب راهه، مثل نور تـنـهـا نـگــاه آیـنـهات مـسـتـقـیـم بــود فرعون نفس ساحر ما را چه خوش گرفت مـحـو عـصای معـجـزۀ تو کـلـیـم بود پَر زد خدیجه همچو ابوطالب از حرم آن فصل، فصل هجرت دو یاکریم بود این زخمها به سینۀ تو غالب آمده است دشوارتر ز شعب ابیطالب آمده است خورشیدی است جلوۀ هفت آسمان تو تـوحـیـدی است سیـرۀ پـیـشیـنـیـان تو آن عرشیان که سجده به آدم نـمودهاند بـوسـیـدهانـد بــا صـلـوات آسـتـان تـو با آنکه صبر نوح به نفرین گشود لب غیر از دعا نخواست بر امّت، زبان تو جـدّت اگر چه لایق وصف خـلیـل شد شـد واژۀ حـبـیـب سـزاوار جــان تــو بر اسب باد بود سلیـمان، ولی نداشت تیری که داشت لیـلة الاسـرا کـمان تو موسی اگر برای تکـلّم به طـور رفت شـد آسـمـان هـفـتـم حـق مـیـزبـان تـو بـا گـردبـاد خـاک، اگـر آســمـان رود کی میرسد به پـلهای از نـردبان تو؟ نـورت چو آفـتاب در آفـاق جلوه کرد از سینهات مکـارم اخـلاق جلـوه کرد کـردیم در حـریـم تو دست دعـا بـلـند ای آنکه هـست مـرتـبهات تا خـدا بلند بر دامن شـفـاعـت تو چـنـگ میزنـد دستی که کـردهایـم بـه یـا ربـنّـا بـلـنـد خورشیدی آن قدر که به جسمت نمانده است حـتـی نـسـیـم سـایـۀ کــوتــاه یـا بـلـنـد هـمـراه دستههـای گـل یـاس، میشود نـام تو از صـلابـت گـلـدستـهها بـلـنـد کـفر از هـراس موج تو نابـود میشود هرچند چون حـباب شود از هـوا بلـند این جمع را بگو که به تحقیر کم کنند از پشت حجـرههای جهالت صدا بلـند حـتـی خـیـال دوری اگـر بـال گـسترد حـنـانـهایـم و نــالـۀ مـا در قـفـا بـلـنـد ما را به حـال خویش مبـادا رها کنی! این کار را؛همیشۀ رحمت، کجا کنی؟ تحـسـیـن آیـههـای خـدا را خـطـابهـا مـسـت شـراب لــم یـلـد تـو خـرابهـا مـنّـت نـهـاده است خـدا بـعـثـت تو را یعنی برای عکس تو تنگ است قابها از بس شکـفـته باغ دعـا زیر پلک تو دارنـد اشـکهـای تو عـطـر گـلابها پیـشی مگـیر این همه در گـفـتن سلام شرمـنـده میشونـد ز رویت جـوابها از غصهها محـاسن پـاکت سپـیـد شد؟ یا پـیـر میشـونـد بـرایت خـضابها؟ بس نیست اینکه پات ورم کرده از نماز؟ مگذار حسرت این همه بر چشم خوابها! ما را به روز واقـعـه تـشنه رها مکن تا هست مـهـر دخـتـر پـاک تـو آبها امـواج شـوق، ساحـل امن تو دیـدهانـد «آرامش است عاقـبت اضطـرابها» فاسق شگفت نیست به عاشق بدل کنی وقـتی که بالّتی هی اَحْسَنْ جَـدَل کنی! با آنکه خلقـت است طفـیـل امیریات دم میزنی به نزد خـدا از فـقـیریات حتّی به کـودکی ز خـدا جـلـوه داشتی خورشید، خانه داشت به دندان شیریات با آنکه تاج و تخت سلیمان هم از خداست معراج میرویم ز فـرش حصیریات کمتر به شرح سورۀ هـود آستـین گشا میتـرسم آیهها ببـرد سمت پـیـریات آفــاق را چــو آیـۀ انـفـاق زنــده کـرد از پـابـرهـنـگـان خـدا دستـگـیـریات با آنکه ناز میدمـد از سر بـلـندیات شوق نماز میچکد از سر به زیریات کوری چشم سامری از جنس نور هست هارونترین وصّی خدا در وزیریات وقتی سخن ز لطف بهار ولی شکـفت بر غنچـۀ لـبـان تو نام عـلـی شکـفـت دنـیـا شـنـیـد نـام عــلـی را بـهـار شـد چابکترین غـزال فضیلت شکـار شد با آنکه آفـتـاب تو سایه نـداشتـه است خـورشیـد آن امام تو را سـایـهوار شد از چـشمۀ حـماسۀ تو آب خـورده بود برقـی که مـیهـمـان تب ذوالـفـقـار شد آری برای مرحب و عمرو بن عبد ود حتی شکست خوردن از او افتخار شد هر چند برکه بود در آغاز خود غدیر جـوشیـد و رودخـانـه شد و آبـشار شد آن صبح بر محاسن او خون نشسته بود؟ یـا بـاغ یـاس چـهـرۀ او لالـهزار شد؟ شمـشیر را به فرق عـدالت نـشانـدهاند چیزی مگر ز مزد رسالت نخواندهاند؟ آنجا که جلوههای شب قـدر پر گشود اوصاف کـوثـر تو در آفـاق رخ نمود در شـرق آسـمـانی پـهـلـوی دخـتـرت خورشید بوسههای تو گرم طلوع بود وقتی که عطر فاطمه آهنگ باغ داشت شوق قناری لب تو داشت این سرود: بر روشنـای خـانـۀ هـارون من سـلام بر دامن طلـوع حـسین و حـسن درود حتما پس از تو دختر تو داشت احترام! حـتما مدینه فـاطـمـه را بعـد تو ستـود یک مژدۀ تو فاطمه را شاد کرده بود: تو زود میرسی به من ای بیقرار، زود این چند روزِ دخـتر تو چـند سال بود دلــتـنـگ نــام تـو ز اذان بــلال بــود بـاغ تو بـا دو یـاسـمـن آغـاز میشـود با غـنچـههـای نـستـرن آغـاز میشود آری، بـقـای دین تو با هـمـت حـسیـن در شـور نهضت حسن آغـاز میشود آیات از عـقـیـق لبـش شـهـره میشود راه حـجـاز از یـمـن آغــاز مـیشـود! درصبح صلح او که پُر از عطر کربلاست هفتاد و دو گل از چمن آغـاز میشود صلحش اگر چه ختم نمیشد به ساختن از هُرم طعـنه سوخـتـن آغاز میشود این غصه بعد مرگ به پایان نمیرسد این داغ، تـازه از کـفـن آغـاز میشود آنقـدر تـیـر بـوسه به تـابـوت میزند تا خـون ز صفحۀ بـدن آغـاز میشود آری تـنی که از اثـر زهـر شـد کـبـود ای کـاش در کـنـار مـزار تو دفن بود ما ماندهایم و معنی مکـتـوم این کتاب ما ماندهایم و مستی معصوم این شراب تا هفت پرده راز حـسینت عـیان شود گـفـتـیم هـفـت مرتـبه تکـبـیر با شتاب پایـین ز منـبر آمدی، آغـوش واکـنـان یعنی دلت نداشت به هنگام گریه، تاب این نور از تو بود که بر شانهات نشست جـز آفـتـاب جـای نـدارد بـر آفـتــاب! حـتما ز فـرط بـوسـۀ بیوقـفـۀ تو بود که بر لب حسین نمانده است هیچ آب! حـتـی به وقـت مـرگ اجـازه نـدادهای از سینهات جدا شود آن عطر و بوی ناب حـالا نگـاه کن که ز صحـرای کـربلا اینگونه، دختر تو، تو را میکند خطاب: این کشتۀ فتاده به هامون حسین توست وین صید دست و پا زده در خون حسین توست نامت هزار مرتبه از قلب و جان گذشت آری مگر ز یاد خدا میتوان گذشت؟ هر تازه لقمهای که به دست فقیر رفت از سفـرۀ کـرامت این خـانـدان گذشت حـتـی مـنـارههـا همه در وجـد آمـدنـد وقتی که نامت از سر باغ اذان گذشت دیگـر چگـونه بین زمین تـاب آوری؟ وقتی بُراقت از سر هفت آسمان گذشت در اشتیاق روی تو از جان گـذشتهایم دنیا غم تو نیست که نتوان از آن گذشت دیـدیـم بستر تو و گـفـتـیم که چه زود باید ز پـیـش آن پدر مهـربـان گـذشت گیرم که باغ زنده بماند در این خـزان آخر چگونه میشود از باغبان گذشت؟ چون حمزه تا همیشه کـنار اُحُـد بمان آه ای پـدر کنار یـتـیـمـان خـود بـمـان
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مبعث پیامبر اکرم صل الله علیه و آله ؛ مدافعان حرم
دمید ماه رجب رویتـش مبارک باد به دوستان خـدا نعـمتش مبارک باد نـزول بارقـۀ رحـمـتش مبـارک باد محـمـد آمده و بـعـثـتـش مبارک باد که بعثتش حرکت داد چرخ هستی را که هجرتش برکت بود حق پرستی را سپـیـده دم ز حـرا آفـتـاب برخـیـزد فروغ رحمت حق بیحجاب برخیزد ز صخره صخرۀ آن عطرناب برخیزد سحر که شهر خدایان ز خواب برخیزد امین مکـه رهایی ز مستـیـش بدهـد نـویـد مذهب یـکـتا پرستـیـش بدهـد الا چو کعبه سرافـراز ای ابوطالب به شکر سفره بیـانداز ای ابوطالب به نظم شهـر بـپـرداز ای ابـوطالب به خیل طایـفه کن ناز ای ابوطالب که پروریدۀ دستت پیامبر شده است یتـیم مکه بر مکـیـان پدر شده است بزرگ مرد چهل ساله با رُخی چون ماه رسیده است و به راز پیمبری آگـاه دهند تهـنیـتش زآنچه بگذرد در راه به این ندا که محمد تویی رسول الله بشارتی که عـمـو زادۀ خـدیجه دهد امـیــد بــر دل آزادۀ خـدیـجـه دهــد نفس کشیدن او نکهت خدایی داشت برای خسته دلان مژده رهایی داشت به درد مردم محروم آشنایی داشت که در جهان عرب اینهمه فدایی داشت خلوص وصبرو رضا را زبس به کارگرفت به نیم قرن جهان را در اختیار گرفت خـلیل نیست ولی برخـلیـل نـاز کند به روی عـالم درهای عـلـم باز کند کـلیـم پیش رخـش سجدۀ نـیـاز کـند مسیح پشت سر مهـدیش نـمـاز کـند نـظـر ز آمـدن انــبـیـاء والا اوسـت بزرگ معجزۀ نون والقـلم با اوست کسی که عـالم ایجاد بیقـرارش بود جـوامع بـشریت در انـتـظارش بود رسید و وحدت و آزادگی شعارش بود چو حُسن خلق سلاحی دراختیارش بود محـمد آمد و آورد هرچه خوبی بود کتاب او در حکمت به روی خلق گشود کجاست غیرت عمار و عزم سلمانش که زنده گشت مدائن ز عدل و ایمانش کجاست منطق بوذر عـلیه عثمانش که کُشت دشمن دین را به تیغ بُرهانش اگر به راه بـزرگـان دین برآمـدهایم به کـاخ های مجـلـل چرا در آمدهایم مدیـنه از تو به بیت الحـرام مینازد حرم ز فیض تو بر هر مقام مینازد خـدا ز بـنـدگـیـت بر انـام مـینـازد عرب ز نام تو بر خاص و عام مینازد ولی دریغ که این افتخار پوشالی است تمام دعوی اهل حجاز تو خالی است ازاین قبیله که بر خاص و عام حمله کنند گهی به کوفه وگاهی به شام حمله کنند به مسلمین یمن صبح و شام حمله کنند بعید نیست به بیت الحرام حمله کنند خدای قدرت خود را کشیده بر رخشان مدافـعـان حـرم میدهـند پـاسخـشان مـدافـعـان حـرم بـاور عـلـی دارنـد به پیش دیدۀ خود خـیـبرعـلی دارند جهاد نامـهای از دخـتر عـلی دارند امید مرحمت از هـمسر عـلی دارند قسم به فاطمه محبوب قلب فاطمهاند مدافــعان حـرم زینبی تر از همهاند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم (عید مبعث)
آقا اگـر به بـزم تو مـهـمـان نمیشـدیم اینگونه عاشقانه غـزلخـوان نمیشدیم اخلاق نیک تو همه را جذب کرده است بیمهر تو که صاحب ایمان نمیشدیم قـطعـا اگر که خـتم رسـالت نمیشدی ما مفـتخـر به مذهب سلـمان نمیشدیم در جـهـل مـانـده بود تـمـامی عـقـلها حـتما اگـر که پـیـرو قـرآن نـمیشدیـم تو روشـنـای مشـعـل سـبــز هـدایـتـی نـقـل مـحـافـل هـمـۀ مـا کـلام تـوسـت شیریـنی دهان رطب ذکـر نـام توست هر کس نرفـت راه تو گمـراه میشود روشنگـر مسیـر حـقـیـقی پـیام توست بـاید به سـیـرۀ عـمـلیات عـمـل کـنیم راه سـعـادت بـشـریـت مــرام تـوسـت جـایی که جبـرئـیل هـم آنجا نـمیرسد اوج هـمـیـشـگـی بـلـنـدای بـام تـوست دل زنده شد به عشق تو چیزی که بیگمان ثبت است بر جریده عالم؛ دوام توست امشب بخوان به نام خدایی که منجلیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امیرالمومنین علیهالسلام
روز اول بسته کار عـاشـقی را با خـدا آنکه پـای نخـلهای کـوفه رفـته تا خـدا همنشین یونس و همراه موسی بین طور کشتی نوح نـبـی را بوده حـیـدر نـاخـدا مستطیعم! میشوم حاجی شب های نجف اژدها رام است تا او میشود منبر نشین مسجد کوفه رکاب و منـبر مـولا نگـین مادرم از کودکی داده به من یک یادگار قل هوالله احد همچون خدا یکتا علیست فوق ایدیهم کلام حق هـی العلیا علیست میرود سمت خطر با مرگ بازی میکند بند انگشتش به موجودات نعمت میدهد وصلۀ دشداشهاش بر خاک زینت میدهد منبر مسجد نـمک گـیر زبـانش میشود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امیرالمومنین علیهالسلام
از ازل مهر تو در سینه درخشید علی گوش ما مدح کسی غیر تو نشنید علی در رکوع تو گدا اوج عطا را حس کرد دست در دست علی دست خدا را حس کرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام جواد علیهالسلام
امشب دلم لبریـز احساسی جدید است آقا غلامت در دو عـالم روسفید است ذکر قـنوتم « یا جـواد ٱلاجـودین» شد دادی مرادم را اگر این دل مرید است انداخـتـم حـرز تو را بر گـردن خـود عشق تو در نزدیکیِ حبلُ ٱلورید است نـقـش نگـیـنت بود " نِعـمَ ٱلـقـادرَ ٱللّه" این افـتخـارِ سنگ زیـبای حدید است دستان پُـر مهـرت مرا محـتـاج کـرده با دست خالی رد کنی؟! از تو بعید است ذریـّـهٔ دردانـــهٔ ســلــطـان طــوســی گفتیم در وصفت: شهید إبن شهید است بـاب ٱلجـواد مـشهـدم را دوسـت دارم آنجا برای قـفـل حـاجـاتـم کـلـید است مولای گندمگون؛ نقاب از چهره بردار نه! برنداری! چشم بعضی ها پلید است از عـلم بیحدّ تو مأمون غرق حیرت در محضرت علّامه از خود ناامید است جـانـم فـدای جـای جـای کـاظـمـیـنت نـذر تو چندین آیـه قـرآن مجـید است یاسین و ٱلرحمن و حمد و قـل هـوَٱللّه میآیـم و هـنگامـهٔ وعـده وعـید است إذن از تو میخواهـم، مدد از مادر تو پـابـوسیات وٱلله که عـید سعـید است خادم فراوان داری اما چند سالی ست ذکر لبم؛ ایکاش ما را میخرید؛ است تفـسیـر حُسن عاقـبـت یعنی همین که پـائـینِ پـایت مـرقـد شیـخ مفـیـد است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام جواد علیهالسلام
ای کوثر دوم که مشهور است جودت ظاهر تمام خير و خوبی از وجودت در اين جهان و اين همه لطف و کرامت جـودت قـيامت میکند روز قـيامت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام جواد علیهالسلام
ای به همه ماسوی سيد و مـولا جواد نـام خـوشت بر لـب اهـل تـولا جـواد ذرۀ نـا قــابـلــم مـهــر شـمــا در دلــم از دو جهان يا جواد عشق تو شد حاصلم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام جواد علیهالسلام
طوبای تو میان دلم قـد کشیده است بین من و خیال خودم سد کشیده است احساس میکنم به تو نزدیک میشوم جـذر مرا نگاه شما مـد کشیده است این جـذبـۀ طـلایـی بـالا نـشـیـن تو بـال مرا حـوالی گـنـبد کـشیده است دست خدای عز و جل روی قلب ما این بار سوم است محمد کشیده است نوری رئوف در حرمت موج میزند الطاف کاظمین به مشهد کشیده است بخـشنـده تو، خـدای کـرم تو، جـواد تو بـگـذار خـاک پـای تو نقاشیام کنند سـجـادۀ دعـای تو نـقـاشـیام کـنـنـد بگـذار در کـنـار قـدمهای هر شبت با رشتـۀ عـبـای تو نـقـاشیام کـنـند بال و پـرم بـده که شبـیـه کـبـوتری امـروز در هـوای تو نقـاشیام کنند بـگـذار از زمـان ازل تا هـمـیشهها آقـای من بـرای تو نـقـاشیام کـنـند وقتی میان خانه دعـا پخش میکنی مسکین ترین گدای تو نقاشیام کنند بخـشنـده تو، خـدای کـرم تو، جـواد تو ای بالـش تو دست امـام رئـوف مـا ای سایه بان روی تو بال فـرشتهها تا آمدی امام رضا گـریهاش گرفت ای مـسـتـجـاب چـلـۀ سـجـادۀ دعــا تا یک تـبـسّـمی نکـنـی پـا نمیشود خـورشیـد از مـقـابـل گـهـواره شما اینگونه بینقاب نظر میخوری عزیز ایـنـقــدر در مـقـابـل آئـیـنـههـا نـیـا آقـا قـرار مـا سـر میـدان کـاظـمـین ای اولـیـن زیـارت مـا بعـد کـربـلا بخـشنـده تو، خـدای کـرم تو، جـواد تو هر صبح چهارشنبه مقیم تو میشوم از زائران صبـح نـسیـم تو میشوم روزی اگر به طور مرا راهیم کنند سوگند میخورم که کـلیم تو میشوم وقتی که از محـلۀ ما میکنی عبور کوچه نشین دست کـریم تو میشوم بر پشت بام گـنـبـد زرد و طلائـیت مـثـل کـبـوتـران حـریـم تو میشوم کم کـم در ابتدای خـیابـان کـاظمیـن دارم همان گـدای قـدیـم تو میشـوم بخـشنـده تو، خـدای کـرم تو، جـواد تو
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام جواد علیهالسلام
ای دُر نـورانـیِ ده بـحـر نـور وی نهـمین حجتِ ربّ غـفـور کـنـیـۀ زیـبـای تـو ابـن الرضا محـمـدی یـا عـلـی مـرتـضی؟
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام موسی کاظم علیهالسلام
ای آفـتـاب حُـسن به زیـبـائـیت سـلام وی آسـمـان فـضـل به دانـائـیت سلام هر گه غضب به قلب رئوف تو یافت دست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام هادی علیهالسلام
در مکـتـب عـشق اوسـتادی هـادی ریـحـانـۀ حـضـرت جـوادی هـادی چون نام تو خـار چـشم دشمن باشد گـویـیـم جهـان فـدات هـادی هـادی ********************* بر لشکر کـفر چـیرهات باید خواند خورشید به شام تیرهات باید خواند درس ادب و ولایـت و تـــقـــوا را در جـامـعـه کـبـیـرهات بـاید خـواند ********************* بـر پـایـه اصـول را بـنـا بـایـد کرد بـر هــادی راه اقــتــدا بـایــد کــرد پیش از نجف و قـدم به وادی غدیر تعـظیـم به سـوی سـامـرا بـاید کرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام هادی علیهالسلام
در دلِ وحی سخن از تب و تاب است هنوز قاب قوسین به چشمان تو قاب است هنوز وصفِ قدّوس همان آیۀ وحیٌ یوحی است لطف روح القُدس آئینۀ ناب است هنوز آنچه در نور نبـینند، دل از خاک تو دید ورنه این غمزده محکوم حجاب است هنوز شبِ معراج دل و وصلِ تو انکار نداشت هرکه منکر شود انگار بخواب است هنوز زیر بال و پر تو مسکن اهل هنر است هـنـر مـتّـقـیـان فـاتـح بـاب است هـنوز بـی چـراغِ ره تـو عـلـم هـدایـت نـشـود طالب معرفتت مست شراب است هنوز بی عـطای تو به کس آب ولایت ندهـند جگـر گـمـشـدگان تـشنۀ آب است هنوز چـشـمۀ آب بقا جـز مِیِ ارشـادی نیست بادۀ عشق به جز معـرفـة الهادی نیست وصفَت ای هادیِ دین گرچه مهیّا نشود سائـلت خـسته از این دست تـمنّـا نشود عـارفَـت آرزوی جـنّـت الاعـلا نـکـنـد بهـتـر از خـاک رهت جنّت مـأوا نشود هنرِ درک حضور تو بهشتی است برین لـیک دیـدار شما خـتـم به ایـنجا نـشـود شیعه آن است که بیهیچ کم و بیش به عمر قـدمی پیش و پس از راه تو مولا نشود خُلق تو خُلق عظیم است به احمد سوگند عـاشـق از خُلق عـظـیم تو مـبـرّا نشود گـفتن مدحِ تو تنها به سخـنـرانی نیست بی تـأسّـی به تو این بـاده مُـصفّـا نشود لطفِ لبخـنـدِ تُـرا بر همه عـالـم نـدهـیم لیک لَعـلَـت متـبـسّـم بـشود یـا نـشـود!؟ دارم امّید که جز مهر تو امدادی نیست بادۀ عشق به جز معـرفـة الهادی نیست حـجّـتِ روشـنِ حــق آیـت دادار تـویـی معـدن رحمت و گـنجـیـنۀ اسـرار تویی صاحب عِلم و عَلم، لوح و قلم، حلم و کَرَم مهـبـط وحیِ خـدا شاخص ابـرار تویی تو علـیّی تو امینی تو رضیّی تو وصی مکـتـب فـاطـمه را گـرم نـگهـدار تویی تو قیامی تو قعودی تو سلامی تو سجود قـبلـۀ کعـبه و قـدس و حَـرمِ یـار تـویی هـل اَتی سورۀ تو آیـهای از تـطهـیـری شاخهای از شجر عصمة الاطهار تویی من نگـویم تو خـدایـی مَـثَـلُ الاعـلایـی عَـبـدُهُ الـمنـتخـبی قـائـدُ الانـصار تویی سحرِ نیـمۀ ذیـحجّه نَه، هر صبح کـمال معـنـیِ کـامـلـۀ مـشـرق الانـوار تـویـی جز تولّای تو وجد و شعف و شادی نیست بادۀ عشق به جز معـرفـة الهادی نیست هادیا بنـدگیاَت بهـر خـدا کار من است همۀ زندگیاَت الگـوی رفـتار من است ای پـنـاه دل غـمـبـار هـمه غـمـگـیـنـان در پناه دل تو این دل غـمـبار من است هیچکس از سر کوی تو نگـردد نـومید بسته بر زُلف تو این قلب گرفتار من است دشمنان معـتـرفِ نـیـکیِ رفـتـار تـوأنـد کِی شبیه تو و رفتار تو رفتار من است مثَل دوستیاَت [۱]عبدالعظیم الحسنی است من نه آنم که تو تقریر کنی یار من است اِبنِ سَکّیت[۲] فـداییِ تو شد امّا من ... امتحـان دادنِ من منکـرِ ایـثار من است امر امرِ تو و دل بـنـدۀ تـسلـیم شماست یک اشاره بکنی دست تو افسار من است بی گـواهـیِّ شما نـقـطۀ ایـجـادی نیست بادۀ عشق به جز معـرفـة الهادی نیست این تو بودی که مرا کرب و بلایی کردی به خـدا زنـدگیام را تو خـدایـی کـردی تو خـمـاریِّ مـرا دیـدی و دادی جـامـم در دلـم از مِی خود جـام بـلایـم کـردی گر گـداییِ تو و سامـره شد قـسمت من این تو بودی که مرا خوب ندایی کردی چون مرا در بغلِ خویش گرفتی مُحکم گفتی ای دوست! تو آهنگ جدایی کردی ساقیِ خُـمِّ غـدیـرم تویی ای باب غـدیر عـقـدهام را به عـلی بـاز گـشایی کردی به مـحـرّم تو هـدایـت بـکـنـی دلهـا را تو سوی روضه مـرا راهـنمایی کردی چون تو تا کرب و بلا خیمه امدادی نیست بادۀ عشق به جز معـرفـة الهادی نیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام هادی علیهالسلام
ما بـنـدهایـم و غـیر تو مـولا نـداریم در هر دو دنـیا جـز شـما آقا نـداریم تنها پُل ما تا خـدا هـستید و جز این راهـی دگـر تـا عــالـم بـالا نـداریـم وقتی دعای جامعه خوانـدیم دیـدیـم بـهـتـر از این آئـیـنـۀ تـقـوا نـداریـم هر کـس تولای تو را در دل ندارد کاری به کار او در این دنیا نداریم هر چـند ما مـدح تو را گـفـتـیم، امّا ما قـطـرهایـم و راه بر دریـا نداریم گر دیگران صد آرزو در سینه دارند مـا آرزویـی غـیـر سـامـرّا نـداریـم امروز دل را خـانۀ مِهـر تو کردیم در سیـنـۀ خود غـصۀ فـردا نـداریم گر دامن خود را ز دست ما نگیری بـیمی به دل از روز وانفـسا نداریم بـزم شـراب و آیۀ تطهـیـر ای وای در دل از این اندوه جز غوغا نداریم از شـعـلـۀ داغ شـمـا آتش گـرفـتـیـم پروانه سان از سوختن پروا نداریم جز اشک بر فرزند زهرا چون وفائی چیزی برای عرضه بر زهرا نداریم
: امتیاز
|
























